|
باران به بار...خیسم کن
|
1) ساعت 5 بعداز ظهر روز پنج شنبه 18 شهریور ماه 1361 در بیمارستان بابک واقع در خیابان کارون دیده به جهان گشود.
2) در کودکی عاشق کارتن رابین هود و زورو بود.
3)اهل بازی در کوچه نبود و بیشتر وقتش را با برادران و پسرخاله اش در خانه می گذراند. 4)در شش سالگی تصادف شدیدی کرد و 15 روز در بیمارستان بستری شد.
5)در این 15 روز مادرش کتاب «فلفلی و مرغ کاکلی» را برایش خرید تا جرقه ای شود برای ساخت ملودی «بی اعتنا» یا همان تنگ غروب خودمان.
6)این کتاب (فلفلی و مرغ کاکلی) این طور شروع می شود: تنگ غروب که فلفلی رفت به سراغ کاکلی، نه آب بود و نه دونه بود نه کاکلی تو خونه بود...
7)سه برادر و یک خواهر دارد.
8)هیچ وقت نام برادرها و خواهرش را در مصاحبه های مطبوعاتی خود فاش نکرد.
9) پدرش 70 سال دارد و کارمند بازنشسته است.
10) مادرش 61 ساله و خانه دار است.
11) در 16 سالگی اولین شعر خود را گفت، شعری با مضمون عاشقانه.
12) در مدرسه همیشه جزو شاگرد اول ها بود.
13) با هیچ درسی مشکل نداشت و از تمام درس هایش نمرات عالی می گرفت.
14) با این حال تاریخ و ادبیات را به درس های دیگر ترجیح می دهد.
15) دبیرستان را در مدرسه ی نمونه مردمی فرحبخش در انتهای خیابان امام خمینی (سپه) گذراند.
16) همیشه در هر سنی قدش یک مقدار از همسالانش بلندتر بود.
17) به دلیل قد بلندش کسی هوس دعوا با او را نمی کرد.
18)رشته های ورزشی مختلفی را تجربه کرد: تکواندو، بسکتبال، تنیس روی میز، شنا، بدنسازی، آیروبیک و…
19) ورزش را خیلی جدی دنبال نکرد.
20) در رشته ی تنیس روی میز یک بار در سطح منطقه قهرمان شد.
21) اولین رشته ی تحصیلی اش در دبیرستان ریاضی فیزیک بود.
22) به دلیل علاقه ی وافرش به ادبیات، همزمان با ریاضی، دیپلم انسانی اش را هم گرفت.
23) سال 79، در 18 سالگی وارد کارگاه سعر و ترانه ی فرید احمدی شد.
24) آشنایی با فرید احمدی، نقطه ی عطف زندگی اوست.
25) سال 79 به عنوان یکی از 5 شاعر برگزیده ی جوان (زیر سی سال) معرفی شد.
26) به کمک فرید احمدی به عنوان ترانه سرا مطرح شد.
27) کمی بعد، به پیشنهاد فرید احمدی آهنگسازی را شروع کرد.
28) آلبوم « گل های رنگین کمان 2» را برای برنامه ی کودک رنگین کمان شبکه تهران ساخت.
29) در این آلبوم وظیفه ی سرودن شعر، آهنگسازی و نظارت هنری را بر عهده داشت.
30) امتیاز این آلبوم را واگذار نکرد و برای فروش هر کاست یا سی دی دریافتی داشت.
31) از فروش گل های رنگین کمان 2 به سرمایه بالایی رسید.
32) آلبوم گل های رنگین کمان 2 پرفروش ترین آلبوم موسیقی کودک در ایران است.
33) این آلبوم توسط کارشناسان موسیقی کودک دنیا هم تایید شد.
34) نام بنیامین جزو 50 آهنگساز کودک برتر دنیا دیده شد.
35) اولین رشته ی دانشگاهی اش مهندسی مکانیک در دانشگاه تهران بود.
36) به دلیل بی علاقگی به این رشته، سال یعد در رشته ی ادبیات دانشگاه رودهن دانشجو شد.
37) بعد از موفقیت گل های رنگین کمان با خوانندگان بسیاری به عنوان آهنگساز همکاری کرد.
38) بار دیگر با شرکت سروش که وابسته به صدا و سیماست همکار شد، این بار در یک فول آلبوم مذهبی.
39) آلبوم پر هزینه ی «ماه مهربون» را برای شرکت سروش آهنگسازی کرد.
40) هشت قطعه برای این آلبوم ساخت و با صدای خودش اتود زد.
41) عموم ابوالفضل، آقام آقام، بوی محرم، ماه مهربون، بانوی کوچولو، کعبه عشق، لالایی و شام غریبان را برای این آلبوم ساخت.
42) تهیه کننده ها حاضر نشدند یک نسخه از کار را قبل از دریافت مجوز در اختیار بنیامین قرار دهند.
43) دلخوری بنیامین به خاطر این حرکت تهیه کننده ها.
44) الآن خدا را شکر می کند که آن موقع حاضر نشدند یک نسخه از کار را به او بدهند، چون اگر این کار را می کردند، یکی از متهمین به لو دادن این کارها خود بنیامین بود.
45) بعد از اتمام این پروژه به واسطه ی غلامعلی علمشاهی مدیر شرکت آوای نکیسا به محسن رجب پور مدیر ترانه شرقی آشنا شد.
46) در آلبومی به تهیه کنندگی این دو شرکت آهنگساز شد.
47) این آلبوم اولین فول آلبوم عاشقانه او بود.
48) مدت ها برای ساخت این کار تحقیق کرد و کتاب های بسیاری خواند.
49) نیما وارسته را که استودیو دار استودیو ی اولین خانه هنر بود برای تنظیم آلبوم در حال ساختش انتخاب کرد.
50) اعتراض دیگران برای انتخاب تنظیم کننده بی تجربه ای مثل نیما و اطمینان بنیامین به نیما.
51) انتخاب خواننده برای این آلبوم بر عهده ی تهیه کننده ها (غلام علمشاهی و محسن رجب پور) بود.
52) محسن رجب پور از بنیامین خواست تا اتود دو قطعه از کارها را در اختیار خواننده هایی ه برای تست صدا آمده بودند قرار دهد.
53) این اتودها در اختیار 10 خواننده ای که کاندیدای خواندن این آلبوم بودند قرار گرفت.
54) چند روز بعد اتومبیل نیما وارسته که سی دی این دو اتود هم داخلش بود دزدیده شد.
55)چند روز بعد دنیا دیگه مث تو نداره سر زبان ها افتاد!
56)چند نفر از مجهول بودن هویت خواننده ی این قطعه سو استفاده کردند و این آهنگ را برای گرفتن مجوز به نام خود به ارشاد بردند.
57) چند روز بعد از مطرح شدن دنیا دیگه مث تو نداره با صدای بنیامین، اتودهای آلبوم ماه مهربون هم لو رفت.
58) چند قطعه از آهنگ های سایر خوانندگان هم با کارهای بنیامین در یک مجموعه قرار گرفت و به اسم بنیامین به مردم فروخته شد!
59) به دلیل جلوگیری از سو استفاده های بیشتر، آلبوم را به سرعت جمع آوری و تکمیل کردند و با صدای بنیامین به ارشاد فرستادند.
60) بنیامین هیچ وقت خوانندگی را به اندازه ی آهنگسازی دوست نداشته و ندارد.
61) اولین آلبوم بنیامین «85» نام گرفت و در آستانه ی نوروز 85 یعنی در 14 اسفند 84 به بازار آمد.
62) از همان روز اول یک انفجار بزرگ را رقم زد و آلبومش به سرعت نایاب شد.
63) بعد از عید یک بار دیگر سیر صعودی فروش خود را از سر گرفت و به تیراژ دو میلیونی رسید.
64) بعد از عید بنیامین تبدیل به مطرح ترین پدیده ی هنری سال شد و نامش تا مدت ها سر زبان ها بود.
65) مصاحبه های بسیاری از او به چاپ رسید و مصاحبه های بسیاری هم کپی و در نشریات متعدد چاپ شد.
66) خیلی ها از ناشناخته بودن چهره ی بنیامین سواستفاده کردند و خودشان را بنیامین جا زدند!
67) چند کنسرت توسط بنیامین های قلابی (!) در شهرستان ها تدارک دیده شد که البته خیلی زود دستشان رو شد و توسط پلیس دستگیر شدند.
68) برای بیشر شناسانده شدن چهره ی بنیامین و جلوگیری از سواستفاده ی افراد فرصت طلب اولین دیدار عمومی بنیامین با دوستدارانش طرح ریزی شد.
69) شنبه 9/2/85 ، رستوران آریان واقع در کرج کیزبان این دیدار بود.
70) هزارن نفر برای دیدن بنیامین به محل مقرر رفتند.
71) از قم، اصفهان، سمنان و خیلی از شهرستان های دیگر هم برای دیدن بنیامین به کرج آمده بودند.
72) به دلیل شلوغی جمعیت و ابراز احساسات مردم بنیامین نتوانست از میان جمعیت عبور کند و وارد رستوران شود.
73) خیلی زور محل دیدار را ترک کرد.
74) بسیاری از مردم موفق به دیدن بنیامین نشدند.
75) بعضی ها علی پهلوان را با بنیامین اشتباه می گرفتند!
76) با گذشت چند ماه از انتشار آلبوم 85 و مانور گسترده ی مطبوعات روی بنیامین، دیگر کمتر کسی بود که چهره ی بنیامین را نشناسد.
77) از تیرماه 85 چهره اش روی بیلبوردهای تبلیغاتی شرکت ؟«بیم» دیده شد.
78) آهنگ «ضربان قلب» را به مناسبت حضور تیم ملی کشورمان در رقابت های جام جهانی آماده کرد اما به دلیل شلوغی بازار این کار، هرگز آن را پخش نکرد.
79) برای دیدن بازی های جام جهانی از او دعوت شد اما به دلیل مشغله های داخلی نتوانست به آلمان برود.
80) همزمان با شروع جام جهانی ساخت اولین ویدئو کلیپ خود را آغاز کزد.
81) از دنیا دیگه مث تو نداره شروع کرد و با کارگردان مطرحی به نام علیرضل امینی همکاری کرد.
82) برای حضور در فستیوال موسیقی کشورهای خاورمیانه به سوئد دعوت شد.
83) زمان آهنگ هایش به استاندارد زمانی کنسرت نمی رسید.
84) مجبور شد به پیشنهاد خواندن ترانه های یکی از فیلم های سینمایی که به او پیشنهاد شده بود پاسخ مثبت بدهد.
85) «گرگ و میش» انتخاب او بود.
86) اولین کنسرت اش را در سوئد و در قالب این جشنواره اجرا کرد.
87) مسئولین جشنواره فکر نمی کردند که او بتواند آهنگ هایش را مثل آلبوم روی صحنه ببرد.
88) برخلاف تصورات آنها، بنیامین با تسلط کامل از عهده ی اجرای زنده ی ترانه هایش برآمد.
89) مسئولین جشنواره اجرای بنیامین را در بین 50 خواننده ی ایرانی که برای اولین بار روی صحنه رفته بودند، بهترین ارزیابی کردند.
90) کارشناسان سوئدی کیفیت اجرای کنسرت را بهتر از آلبوم ارزیابی کردند.
91) از کنسرت سوئد استقبال فوق العاده ای به عمل آمد و مردم کی گفتند بنیامین آنقدر آن بالا مسلط بود که انگار تا به حال 50 بار کنسرت داده است.
92) اخبار سراسری سوئد دقایقی از کنسرت بنیامین را پخش کرد و شبکه سراسری این کشور گفتگوی زنده ای با ینیامین را روی آنتن فرستاد.
93) در این برنامه بنیامین به صورت زنده آواز خواند.
94) بعد از بازگشتش به ایران فیلم «گرگ و میش» به کارگردانی قاسم جعفری و با سه ترانه از بنیامین به اکران عمومی درآمد.
95) از سه ترانه ای که در این فیلم خوانده بود در کنسرتش هم استفاده کرد.
96) ملودی «منو ببخش» که برای مرحوم ناصر عبداللهی ساخته بود هم نتقطه ی عطف دیگری در کارنامه ی هنری اش محسوب می شوند.
97) قاسم جعفری برای «من امشب می میرم» در رامسر کلیپ ساخت.
98) این کلیپ هم مثل کلیپ خاطره ها به دل بنیامین ننشست تا خیلی ساده قید انتشارش را بزند.
99) از پاییز ساخت آلبوم دوم خود را شروع کرد.
100) تعداد زیادی ترانه به اسم او در اینترنت پخش شد که از جمع فقط «سر قرارمون» واقعا با صدای بنیامین بود.ترانه ای که به شکل اتود لو رفت و سر از اینترنت در آورد.
101) در پایان سال 85، در اکثر نظر سنجی ها عنوان نخست را کسب کرد.
102) چند ساعت مانده به نحویل سال به طور ناگهانی به برنامه ی «یه نیمه شب، دو نیمه سیب» ویژه برنامه ی شبکه تهران رفت.
103) حضور ناگهانی اش در این برنامه خیلی ها رو شکه کرد.
104) در این برنامه قول داد که به شب شیشه ای هم برود.
105) اما بعد منصرف شد . به دلیل پرداختن شب شیشه ای به مسائل حاشیه ای قید حضور مجدد در شبکه تهران را زد.
106) پیشنهادات بسیار برای بازیگری داشت.
107) توسط مسعود کیمیایی برای بازی در فیلم سینمایی «رئیس» انتخاب شد.
108) برای بازی در این پروژه ی سینمایی جلوی دوربین هم رفت.
109) اما بعد منصرف شد و از ادامه ی بازی در این فیلم انصراف داد.
110) معتقد است هنوز برای بازیگر شدنش کمی زود بود .
111) در دهمین جشن خانه سینما نامزد دریافت تندیس بهترین ترانه فیلم برای فیلم گرگ و میش شد.
112) گرگ و میش فقط برای دریافت تندیس بهترین ترانه فیلم نامزد دریافت تندیس شد.
113) مدت زیادی را در سکوت خبری مشغول کار بر روی آلبوم دومش شد.
114) در اولین سالگرد انتشار اولین آلبومش (14 اسفند 85) با هوادارانش گفتگوی زنده ی اینترنتی ترتیب داد که باز هم خیلی ها موفق به صحبت با بنیامین نشدند.
115) به عنوان مهمان برای دیدن کنسرت گروه آریان به جشنواره ی موسیقی فجر رفت.
116) یک بار دیگر هم برای دیدن کنسرت آریانی ها به کیش رفته بود.
117) معتقد است جشنواره ی فجر در حکم تیم ملی است و باید از آن حمایت شود.
118) به دلیل کم بودن تایم آهنگ های منتشر شده اش در جشنواره شرکت نکرد.
119) 12 دیماه به نمایشگاه موسیقی رفت.
120) حضور بنیامین در نمایشگاه موسیقی دومین دیدار عمومی بنیامین با طرفدارانش بود.
121) بسیاری از دوستدارانش به نمایشگاه رفتند و از بنیامین عکس و امضا گرفتند.
122) دیدار بنیامین و استاد علیزاده را از مهم ترین حاشیه های نمایشگاه موسیقی می دانند.
123) در این نمایشگاه بنیامین صدها نامه را به دست خط خوش به هوادارانش هدیه کرد.
124) با این حا ل بسیاری از هوادانش موفق به دریافت نامه از او نشدند.
125) مهم ترین تغییر گروه بنیامین در آلبوم دوم نسبت به آلبوم اول جایگزینی پیام شمس یه جای نیما وارسته در نقش تنظیم کننده است.
126) به احتمال زیاد اوایل سال 87 این آلبوم به بازار خواهد آمد.
127) بعد از انتشار آلبوم دوم، تور کنسرت های بنیامین در ایران و همه جای دنیا شروع می شود
128) از دیگر هنرهای بنیامین خط بسیار زیبایش است.
128) از دوستان غیر موسیقایی اش می توان به امیر جعفری، مجید صالحی، علی انصاریان، حسام نواب صفوی و... اشاره کرد.
129) بنیامین از آن هنرمندهایی است به هوادارانش بسیار احترام می گذارد. دو دیدار عمومی و یک گفتگوی اینترنتی و همین طور نامه ای که به طرفدارانش هدیه کرده مهر تاییدی بر این ادعاست. او هر جا که طرفدارانش را می بیند با احترام با آنها برخورد می کند.
130) در ابتدا در منزل پدرش واقع در سعادت آباد زندگی می کرد اما به دلیل مشغله های کاری و پر سر و صدایی حرفه اش خانه اش را از منزل پدری جدا کرد و ساکن ولنجک شد. زندگی مجردی در این چند وقته ار او آشپز قابلی ساخته است.
خواننده مورد علاقه من
عکس های زیبا از بنیامین بهادری در ادامه مطلب
ولي اگه يك كمي واقع بين باشي مي بيني كه يه جوراي همش تقصير پسرا نيست، خوب دخترا هم باعث اين جور مسائل ميشن.
اگه دقت كني ميفهمي كه دخترا با طرز لباس پوشيدنشون(كه مرده ببينه زنده ميشه!!) و آرايش هاشون و عشوه و ناز و ادايي که در ميارن باعث ميشن که پسرا بيان طرفشون يعني يه جورايي دست گذاشتن روي نقطه ضعف پسرا و دقيقا نقطه ضعف پسرا مسائل جنسيه كه همونطوري كه علم ثابت كرده مردها بيشتر از طريق ديدن مناظر سكسي تحريك ميشن.
حالا پسر بدبخت با ديدن طرز لباس پوشيدن دخترا(كه با اين لباس پوشيدن همه چيزشون معلومه!!) يا ديدن اون خط لب زيبا تحريك ميشه . دو حالت وجود داره:
1)يا پسره ميره يه جورايي سر خودشو گرم ميكونه كه شهوتي كه داره يادش بره ولي همونطوري كه ميدونيم اين كار خيلي سخته و در اكثر مواقع جواب نميده يعني پسره ميمونه با يه عالمه فكر و خيال سكسي،كه هر لحظه شدتش بيشتر ميشه كه اين خودش باعث مشغله فكري و ضربه ي روحي به فرد ميشه و فرد معمولا به راههاي ديگه (كه در ادامه ميگم) متوسل ميشه.
2)راه دومي كه پيش مياد اينه كه پسره بدون اينكه غرورش را زير پا بذاره و بره دختره رو التماس كنه تا بالاخره يه روزي بتونه باهاش ارتباط برقرار كنه و سكس داشته باشن،پناه ميبره به خود ارضايي،كه اين كار فشار و صدمات زيادي هم به جسم و هم به روانش وارد ميكنه،تازه از اينا كه بگذريم يه گناه بزرگ هم مرتكب شده كه اونو از معنويات و خدا دور ميكنه.
3)سومين راه و آخرين راهي كه پسرا بهش متوسل ميشن اينه كه دل را به دريا بزنن و روي غرورشون پا بذارن و برن جلو و سعي كنن با دختره رابطه برقرار كنن.
خوب يه پسري مي خواد با يه دختر رابطه برقرار بكنه سعي خودشو ميكنه ولي دختره بهش راه نميده و خيلي جالب اينكه بهش راه نميده ولي بعدش يه جورايي چراغ سبز نشون ميده(يعني با دست پس ميزنه با پا پيش مي كشه) يا ممكنه اصلا بگه من اهل رابطه نيستم و خيلي هم سخت و محكم بگه كه من نميخوام رابطه برقرار بكنم ولي اگه دقت بكنيم همون آرايش و لباس پوشيدن يه چراغ سبزيه براي پسره يعني پسره با ديدن ظاهره دختره بازم اميدواره كه بتونه باهاش رابطه برقرار كنه.
خوب اگه همون اول موفق بشه كه خوش بحالش ولي اگه موفق نشه ميره سراغ نقطه ضعف دخترا يعني زود باوري شون. توي مطلب قبلي هم گفته بودم،دخترا موجودات زرنگي هستن ولي متاسفانه يا خوشبختانه خيلي زود باورن و اين باعث ميشه كه پسره بره و براشون زبون بازي بكنه
پس هم دخترا از نقطه ضعف پسرا استفاده ميكنن و هم پسرا از نقطه ضعف اونا و نميشه گفت كدوم مقصرند چون هر دو به يك اندازه تقصير دارن.اگه يه دختره لباسهاي آنچناني نپوشه و هفت قلم آرايش نكنه و جولوي پسرا متانت و وقارش را حفظ بكنه پسرا تحريك نميشن و اصلا بدنبال ايجاد رابطه باهاشون نمي افتند البته بگذريم از يك سري استثناات كه ممكنه پسراي مريضي هم پيدا بشن كه به همه بخوان گير بدن و يا رابطه هاي عاشقانه كه بعدا در موردش صحبت ميكنم. از اون طرف من نميگم كه دخترا لباسهاي شيك و زيبا نپوشن و آرايش نكنن و بطور كلي به ظاهرشون نرسن،من ميگم دخترا يه لباس راحت (يعني تنگ نباشه)، سنگين و با وقار و شيك بپوشن و آرايش هم يا نكنن يا خيلي كم ،چون دختر ها بدون آرايش هم زيبا و لطيف هستن و چه بسا با آرايش تازه زيبايي و لطافت خودشون را هم از دست بدن! مثلا واقعا دخترها با پوشيدن شلوارهاي پاچه كوتاه و جورابهاي ساق كوتاه زيبايشونو از دست ميدن و مطمئن باشن اگه پسري به اونا نگاه ميكنه نه بخاطر زيباييشون بلكه بخاطر ساق لخت پاهاشونه كه معمولا پسرا از اين موضوع خيلي زود خسته و حتي در بعضي مواقع متنفر ميشن.
خوب ،فكر ميكنم خيلي سرتونو درد آوردم...
بقيه مطالب و بحث در مورد رابطه هاي عاشقانه را، به دفعه بعدي موكول ميكنم.
بازم از اونايي كه نظر دادن تشكر ميكنم و از همتون براي زيباتر و عميق تر شدن اين بحث مي خوام كه نظر هاتونو حتي اگه به اندازه ي يك جمله هم باشه برام بگيد.(چون ممكنه من در مورد اين موضوع اشتباه فكر بكنم، پس بهم تذكر بديد)
در دنياي مدرن كنوني ودر عصر ارتباطات، انكار وكنترل رابطه بين پسر و دختر امري محال و دور از واقع بيني است. چون ارتباط دختر و پسر يك نياز عاطفي و رواني است كه براي بسياري از جوانان عدم اين ارتباط و جلوگيري شديد از آن موجب بروز مشكلات بزرگ رواني مي شود وتجربه ثابت كرده كه در موضوعاتي به اين شكل فشار و كنترل نتيجه معكوس عايد مي كند. علاوه بر اين مسائلي مثل رشد بي رويه جمعيت، زندگي ما شيني، بالا رفتن سن ازدواج ، وجود خلاء عاطفي ، مشكلات خانوادگي و عدم امكان ازدواج براي همه اقشار جامعه به اين نياز دامن زده و انكار چنين ارتباطي را غير ممكن ساخته است. البته بسياري از جوانان به خاطر مسائل مذهبي يا خانوادگي اين نياز را در خود سركوب مي كنند و برخي نيزدر اين كار راه افراط را پيش ميگيرند يا توسط اين ارتباط ها به بزه كاري دچار مي شوند.
در جوامع مذهبي بدليل عجين شدن فرهنگ وآداب ورسوم با مذهب يك نوع تناقضي بين باورها و نيازها ايجاد مي شود واين مسائل بصورت لاينحل باقي مي ماند در حالي كه در سطح دنيا اين نوع روابط جزء مسائل عادي اجتماع است و فرهنگ رابطه بين همه افراد جامعه حكمفرماست .اما در جوامعي كه اين روابط منع مي شود ولع وحساسيت بيشتري بين دو جنس مخالف ايجاد شده به حدي كه اين نياز سركوب شده، در سنين بالا بيشتر نمودار مي شود.
در جامعه ما بخاطرنوع اداره جامعه، بافت سنتي اجتماع ونوع فرهنگ حاكم بر جامعه جوانان ناچارند به شكل پنهاني و در خفا با هم رابطه ايجاد كنند. كه در اين نوع ارتباط، استرس ها، سوء استفاده ها و مشكلات بزرگي بوجود مي آيد.اما ما به هر حال در اين اجتماع زندگي مي كنيم پس چاره اساسي اين است كه با آموزش، فرهنگ ارتباطي خود را بالا ببريم.كه با بالارفتن فرهنگ اجتماعي، همه اقشار جامعه به رابطه به عنوان يك نياز اجتماعي نگاه ميكنند و به خاطر اين روابط شخصيت افراد زير سوال نمي رود وبسياري از مشكلات كه اكنون فرا روي روابط پنهان است حل مي شود. اميد اينكه با بالا رفتن فرهنگ اجتماعي هر دختر و پسر ايراني بتواند در مورد نيازهاي اساسي خود با والدين يا با مشاوران كارآمد صحبت كند، تا پنهان كاري و مشكلات مربوط به آن از بين برود.
قدم اول در ايجاد فرهنگ رابطه اجتماعي اين است كه بايد نگاه جامعه به زن عوض شود وبه زن به عنوان موجود درجه دوم نگاه نشود و هر حقي كه براي پسري رواست براي دختر هم روا بدانند وبسياري قوانين زن ستيز كه حقوق زنان را محدود ميكند كنار گذاشته شود.
فدم بعدي آگاهي واطلاعات عمده اي است كه بايد در اختيار همگان قرار داده شود تا هم پسران و هم دختران به نگاه يك انسان در هم بنگرند و ارزشهاي انساني را هر گز فداي خواسته هاي خود نكنند. وبدانند هر انساني داراي حريم و حرمتي است كه شكستن اين حريم و حرمت مانند قتل آن انسان است.
موضوع ديگرگسترش مراكز مشاوره و حس اعتماد بخشي به جوانان براي مراجعه به اين مراكز است.چون بسياري از افراد نمي توانند در مورد مسائل خود با والدين خويش صحبت كنندپس بايد حس اعتماد به جوانان داده شود تا به كارشناسان با تجربه اين مراكز اعتماد كنند.
متاسفانه بسياري از جوانان تصور ميكنيم كه با چند كلمه صحبت كردن با طرف مقابل وبرقراري يك عشق مجازي اجازه دارند تا مسئله ازدواج را مطرح كنند.درحالي كه اين پنداري غلط است چرا كه هم اين طرح اين موضوع وسيله اغفال شده وهم اينكه شناخت در مورد ازدواج داراي ابعاد وسيعي است كه بايد همه آن ابعاد مورد برسي و تاييد قرار بگيرد تا زندگي موفقي را بسازد.پس فرقي نمي كند ما از اينترنت يا از راههاي ديگر با كسي آشنا شويم.بلكه مهم اين است كه اصول كليدي زندگي موفق را در نظر بگيريم و براي تشكيل زندگي به عشقهاي آتشين بسنده نكنيم.مسئله بعدي اينكه نبايد تصور كنيم كه همه رابطه ها منجر به ازدواج مي شود.يا همه رابطه ها بخاطر ازدواج است. اصولادر روابطي هم كه براي تشكيل زندگي مشترك پايه گذاري مي شود، گاه موانع بزرگي بوجود مي آيد كه رسيدن شخص را به فرد مورد علاقه اش غير ممكن ميكند پس لازم است كه شخص در روابط خود با ديگران مانند يك فرد سرمايه دار همه سرمايه خود را به چوب حراج نزند ودر ثاني خود راآن چنان وابسته به اين رابطه نكند كه در پس از هم پاشيدگي رابطه، شكست روحي بزرگي بر او تحميل شود.براي كساني كه صرف ازدواج در رابطه براي آنها مطرح است نبايد رابطه خود را با كامروايي كامل از همديگر بنا گذارند.چرا كه نهايت هر عشق وكمال هر رابطه اي به كامروايي است و اگر افراد قبل از ازدواج اقدام به كامروايي كنند، مانند آبي است كه بر روي آتش ريخته شود و قدم هاي عاشق را در رسيدن به معشوق سست و شكننده مي كند.
در جامعه بسته كنوني و با وجود انواع مختلف مشكلات اجتماعي افراد زيادي هستند كه در پي آنند تا نياز جنسي خود را ارضا كنند و از راه دوستي پوششي بر مشكلات خويش بگذارند.به اين مناسبت اين افراد با شخصي طرح دوستي ريخته و چون ناچارند اين فرد را رام خواسته هاي خود كنند به او پيشنهاد ازدواج مي دهند.اما با گذشت زمان همه چيز را انكار مي كنند.غافل از اينكه فرد مقابل تمام مدت خود را براي ازدواج مهيا ميكرده و در اين بين متحمل شكست سختي ميشود. و متاسفانه در جامعه ما اين موضوع باب شده و اينجاست كه كلمه ارتباط را در اذهان عمومي زشت و منفور ميكند. وزشت تر اينكه فرد به دوستي خود متعهد نباشد و همزمان چند فرد ديگر را هم اغفال كند.در پس چنين مشكلاتي است كه خطر وجود جامعه بسته و ارتباط پنهاني مشخص مي شود.كه درمان آن آگاهي فردي و ايجاد فرهنگ ارتباط است تا هر كس در اين روابط به هدف خويش برسد و كسي فداي خواسته ديگري نشود.
.. ....
دوست داشتن از عشق برتر است ...
.عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
.اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سرزند بی ارزش است
و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد
عشق در غالب دلها در شکلها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود
و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است
اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها، برخلاف
غریزه ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت
.که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست
عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ یک « خود جوشی ذاتی » است
و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند
و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است
و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را
می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که
در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و
.ناآشنایی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است
اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند
و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید، و در حقیقت، در
آغاز، دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند. و پس
از « آشنا شدن » است که « خودمانی » می شوند - دو روح، نه دو نفر، که ممکن است
دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی کنند و این حالت بقدری
ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد - و سپس، طعم
خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و
آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر
بچشم می بینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک
دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و
پاک صمیمی « ایمان » در برابرشان باز می شود و نسیمی گرم و لطیف - همچون روح
یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده
و زمزمه دردآلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه می آورد - هر لحظه
پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش
بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین
و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو می زند
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی « فهمیدن » و « اندیشیدن » نیست
اما دوست داشتن، در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن
را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های
دلخواه را در « دوست » می بیند و می یابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد
عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و
دوست داشتن لطیف است و نرم در عین حال پایدار و سرشار اطمینان
عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هر چه بیشتر می نوشیم، سیراب تر می شویم
و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر
عشق هر چه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر
عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق می کشاند
و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد
عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق یک اغفال بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد
و به روزمرگی - که طبیعت سخت آن را دوست میدارد - سرگرم شود
و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خودآگاهی ترس آور آدمی دراین بیگانه بازار زشت و بیهوده
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن
عشق غذا خوردن یک حریص گرسنه است
و
دوست داشتن « همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن » است
آریانا